آرشیو برای فوریه, 2008

قدرت تفكر و قورباغه ناشنوا

   چند تا قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها داخل گودال عميقي افتادند . بقيه قرباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند گودال عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست و شما خواهيد مُرد . دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان تلاش كردند از گودال خارج شوند . اما قورباغه هاي ديگر دائماً به آنها مي گفتند كه ديگر خودشان را خسته نكنند . بلاخره يكي از دو قورباغه تسليم شد و دست از تلاش برداشت و بيدرنگ به داخل گودال پرتاب شد و از بين رفت  اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردارد اما او سعي بيشتري مي كرد كرد و توانست از گودال خارج شود. وقتي ازگودال بيرون آمد ، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟چرا دوباره تلاش كردي ؟ ديدند او جوابي نمي دهد متوجه شدند كه او ناشنواست . ؈ تماقع او تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند . 

یک نظر بنویسید

تشبیهی زیبا و دردآور :

تشبیهی زیبا و دردآور :

بنده ی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
-  خدایا خسته ام، نمی توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
-   بنده ی من دو  رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان
-         خدایا!  خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
-        بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
-        خدایا سه رکعت زیاد است.
-        بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
-        خدایا امروز خیلی خسته شده ام آیا راهی دیگر ندارد؟
-        بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان بگو یا الله.
-        خدایا من در رختخوابم و اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
-        بنده ی من همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.
-        خدایا هوا سرد است و نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم.
-        بنده ی من در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب می کنیم
.بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
-        ملائکه ی من! ببینید من اینقدر ساده گرفته ام اما بنده من جیفه باللیل است و خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده است او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است.
-        خداوندا دو بار اورا بیدار کردیم اما باز هم خوابید.
-        ملائکه من! در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست.
-        پروردگارا باز هم بیدار نمی شود.اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است.
 -         ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شودخورشید از مشرق سر بر می آورد و خداوند رویش را بر می گرداند.
- ملائکه ی من آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟ 
 

یک نظر بنویسید

نارسیسیتیک پرسونالیتی یا خودشیفتگی

 ما برای اینکه یادمون نره نارسیسیتیک پرسونالیتی چی هست باید بدونیم این کلمه از کجا گرفته شده. این کلمه از یک قهرمان یونانی افسانه ای به نام نارسیسوس گرفته شده. نارسیسوس جوانی بود که وقتی عکس خودش رو در آب دید عاشق خودش شد و پرید خودش رو در آغوش بگیره و غرق شد. این شخصیتها اینقدر عاشق خودشون می شن که در عاشق خودشون بودن غرق می شن.یک احساس خودبزرگ بینانه مبالغه آمیز دارند. یعنی خیلی آدم مهمی نیستند اما همون چیزی که هست و خیلی بزرگش می کنه. در واقع یکی آدمیِ که خیلی لاف می زنه و لافاشم خودش باور میکنه. یعنی آدمی نیست که داره دروغ می گه. مثلا می گه آقای وزیر که از تهران زنگ می زنه با من صحبت می کنه چون می دونه من هستم که حرفاشو خوب می فهمم.. خوب این یک کار خیلی عادی هست اینجا اون منشی یک اداره هست و طبیعیه که معاون وزیر باهاش صحبت کنه. اما همینو خیلی برای خودش بزرگ می کنه.و یک اشتغال ذهنیهایی داره با تخیلات قدرت- زیبایی- شکوه- موفقیت- استعداد .یک چیزی رو الان بهتون بگم اشتباه نشه… دوست داشتن خودمون با این شیفته خودمون بودن فرق داره. آدمی که خودش رو دوست داره خودش رو همونطور که هست دوست داره مثل یک کودک مثل همه کودکان دنیا.. .اما آدمی که شیفته خودشه در واقع شیفته اون ماسک قدرتی هست که زده. و عاشق این ماسک دروغین خودش هست و هی اونو پرورش می ده.

خونه اینها که شما برید می بینید که عکسهای خودشون رو قاب گرفتند تو همه جای اتاقها زدند به دیوار.طبیعتا چون اینها خودشون رو خیلی خاص می دونند و متفاوت از بقیه، فاقد Empathy هستند. Empathy کلید زندگیه… کلید ارتباطات بین فردی.. کلید خوشبختی.. کلید موفقیت… empathy   یعنی چی؟ یعنی آدم بتونه دیگران رو حس بکنه بفهمه. حتما اینجوری نیست که باهاش موافقت کنیم لازم نیست بگیم آره تو خیلی مهمی. Empathy  یعنی اینکه ما پشت این چهره نارسی سیستیک اون کودکِ لرزان که پشت این ماسک داره می لرزه و می ترسه ببینیم. اونوقت دیگه از اون بدمون نمی یاد درکش می کنیم و اون یک برخورد متفاوت از درمانگر می بینه. چون همه آدمهای دنیا یا ماسکش رو باور کردند و جلوش خم شدن دستش رو بوسیدن قربونتون برم… یا اینکه با این ماسک می خوان بجنگند در حالیکه اون ماسکه واقعیت نداره هر چی شما بخواهید ماسک رو بشکنید اون بیشتر مقاومت می کنه درمانگر کسی هست که به بیمار حالی کنه همونی که پشتِ این ماسکِ من دوست دارم.. بعد راحت می شه ماسکش رو می زاره کنار این اسمش می شه درمان.کار خیلی پیچیده ایه ولی کار باشکوهی هست. پس Empathy یعنی ما بتونیم آدمها رو با وجود تفاوتهایی که باما دارند بفهمیم و درک کنیم. نیازمند تمجید افراطی هستند یعنی فقط با کسی هستند که یا ازش تعریف کنه یا حاضر باشه تعریفهای اینها رو  بشنوِ. چرا اینقدر نیاز به تمجید دارند؟ چون خودشم با تمام این ماسکی که زده هنوز می دونه که این نیست. برای همین  می خواهد دیگران این ماسک رو تایید کنند.بنابراین همیشه در پس پرده چهره دیکتاتورهای بزرگ دنیا یک کودک بسیار وحشت زده هست که از خودش فرار می کنه بعد می شه دیکتاتور. گاهی در روابط بین فردی استثمارگر و بهره کش می شه پس با کسانی می تونه خوب ارتباط داشته باشه که بَرده  و خدمتگزاران خوبی براش باشند.رفتارهای اینها معمولا خودخواهی رو نشون می دهد مثلا با گوشه چشم آدمها رو نگاه می کنند.

 می ره نانوایی مردم همه صف وایستادن… این آقا دستاش تو جیبش می ره جلو می گه آقا شاطر خسته نباشید  یعنی چی؟ یعنی من اومدم که با اینها فرق دارم من که با این بچه مچه ها نمی تونم تو صف وایستم من این گوشه ایستادم حالا تو اگه آدم چیز فهمی باشی که من با بقیه فرق دارم می گی جناب شما چند تا نون می خواین؟پیش ما که بیاد چطوریه؟ بستگی داره ما کی باشیم … اگه یک درمانگر جوونی باشیم که خیلی معروف نباشیم نارسیسیستیک که می یاد می خواهد شما رو تحقیر کنه و با اون تحقیر احساس قدرت کنه.. خانم دکتر می دونین که شب جمعه است و دکترای متخصص مطباشون بسته و منم تحت نظر آقای دکتر فلانی فوق تخصص از امریکا هستم البته الان تازه از فرودگاه برگشتم حالا شما اینکارو برای من انجام بدید.بعد شما اگه نفهمید که این طفلکی چقدر می ترسه می خواهد از اسم فلان متخصص استفاده کنه که یک ذره شماکودکش رو قبول کنید  شما احساس حقارت می کنید. در مقابل یک کودک وحشت زده احساس حقارت می کنید.اگه حالا برعکس آدم متخصصی باشید یا مطبتون بالای شهر باشه وقتی می یاد اول از شما تعریف می کنه و اگه شما empathy  نداشته باشید و بگید بله بله دستون درد نکنه شما لطف دارید….. اونوقت چی می شه ؟ شما باد می شید و این یک تورم کاذبِ … نفر بعدی که بیاد یک بیمار border line می یاد می کوبه به صندلی می گه اینا چی بود به خورد من دادید اعصاب منو به هم ریختید…. اونوقت یکدفعه می ترکید. اعصابتون خورد می شه دوست دارید بندازیدش بیرون. چرا؟ چون باد شُدید . یک درمانگر مسلط در برخورد با این آدم باید ثبات داشته باشه نه تحقیر بشه نه باد بشه. شخصیت بعدی در cluster B شخصیت آنتی سوشال یا ضد اجتماعی هست.اینها بسیار impulsive  هستند یعنی به تکانشهای آنی خودشون توجه دارند یک چیزی یکدفعه می یاد تو ذهن آدم و یک دفعه می خواهد اجراش کنه.. و اینها چون نمی تونند impulse شون رو کنترل کنند دچار درگیری می شوند. به حقوق دیگران تجاوز می کنند. و نتیجه اش می شه مرتب درگیری های قانونی- زندان- بازداشت و بنابراین مجبور می شوند یک مهارتهایی رو در خودشون پرورش بدهند… چه مهارتی رو؟ مهارت نقش بازی کردن رو –دروغ گفتن- فریبکاری کردن – کلاه سر بقیه گذاشتن…. احساس پشیمانی هم ندارند.معمولا اینها قبل از 15 سالگی علائم خفیفش خودش رو نشون می ده مثلا یک آدم 12 ساله که نمی تونه کسی رو بکشه اما اون بچه ای که تو لوله خودکارش ماش می کنه و می زنه پس گردن بچه های دیگه اگه مراقب خودش نباشه می تونه آنتی سوشال بشه… چون لذت می بره از آزار بقیه.. از شکستن قوانین.

یک صدا در می یاره تا بقیه بخندند و معلم خراب بشه.. پس قبل از 15 سالگی علایم شروع می شه و  18-17 سالگی دیگه علایم تکمیل می شه که حالا می تونه کتکم بزنه.این آنتی سوشالی که گفتیم آنتی سوشال چاله- میدانی بود. با هوش متوسط… جیب منو می زنه… کیف شما رو می زنه ..اما  آنتی سوشالهای خیلی با وقار هم داریم.  آنتی سوشال باهوش که این کارها رو نمی کنه …می ره خیلی خوب و موجه همه جا خودش رو جا می زنه.. می شه رئیس کل یک بانک بعد 100 میلیارد دلار اختلاس می کنه می زاره می ره. بنابراین وقتی می خواهید سایکوتراپسیت این آدم باشید همون جلسه اول زندگی اش رو پایین –بالا کنید با شما چطور رفتار کرد با مراجع قبلی چطور ؟ جا زده – جرو بحث اش شده یا نه.  از شخصیت های دیگه این کلاستر  شخصیت هیستریونیک (نمایشی) هستند.ویژگی بارزشون اینه که نیاز زیادی به توجه دارند و از همه ابزارها استفاده می کنه آرایش افراطی- صداش رو بالا –پایین می بره –طور خاصی راه می ره- عشق اینه وقتی داره تو خیابون می ره همه برگردن عقب نگاهش کنند. تشنه و عطش توجه دارند.و برخلاف این حالتی که دارند که شما فکر می کنید دیگران رو دارند بازی می دهند خودشون بیش از همه بازی می خورند. بیش از حد عاطفی هستند یعنی تعادلی بین احساسات و منطق در اینها وجود نداره. بنابراین هیستریونیک ها طعمه های خوبی هستند برای کیا؟ برای آنتی سوشال ها. حالا ما چطور با اینها برخورد کنیم؟ باید خیلی ثبات عاطفی داشته باشیم – آه باهاش نمی کشیم- لبخند باهاش نمی زنیم- درگیری عاطفی تون رو باهاش زیاد نمی کنید. هیستریونیک ها بیشتر در خانمها وجود داره – در مردها هم هست مُنتها با آنتی سوشال ترکیب شده است. یعنی یک جورهایی جلب توجهش با شکستن حریمها همراه هست. مثلا یکی از اون ته مجلس تو یک ارکستر داد بزنه علیرضا عصار قربونتون برم…. چی؟ هم توجه رو جلب کرده وهم حریم رو شکسته…. از شخصیت های دیگه کلاستر B : Border line (مرزی)این افراد اصطلاحا در مرز بین نوروز و سایکوز هستند. نه به اون شکلی که شما اسکیزوفرنی رو مجسم کنید نه.یعنی یک احساس بی ثباتی دارند. و به این دلیل هر جا باد بوزه همونجا می روند . یک پاکت خالی.. هویتی ندارند که سنگینشون کنه. بنابراین بسیار unstable  هستند اصطلاحا می گویند stable unstablity یعنی  تنها چیزی که در اینها ثبات داره بی ثباتی هست. هم نسبت به خودشون هم نسبت به دیگران. در روابطشون خیلی اغراق می کنند یا شما رو خدا می کنند یا شیطان. مرتب نوسان دارند. بازی نمی دهند شما رو … وقتی احساس می کنه خدائید باورش می شه شما خدائید و بالعکس.بنابر این شما می بینید هر روز یک مدلی اند. یکروز اینقدر مذهبی که نماز صبح اش هم توی مسجد می خونه و روز بعد می یاد دیگه نماز نمی خونه. هیجاناتشون قابل کنترل نیست و بسیار مستعد اعتیادند. مثل آنتی سوشالها آنها هم مستعد اعتیادند منتها فرقشون اینه که آنتی سوشال که معتاد می شه فلسفش تو زندگی اینه که به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو.و بعضی گلها هم خار دارند و مواد مخدر از اون گلها هست. اما border line بخاطر اینکه بی ثبات و بی هویتِ تنش داره و با خودش درگیره .. دنبال یک چیزی هست که آرومش کنه.ادامه دارد

نگارش یافته توسط بتول ثابت    
 

۱ دیدگاه

چه کسی وقت ازدواجش رسیده؟ با چه کسی ازدواج کنیم؟

 با چه کسی ازدواج کنیم؟

1.   عشق انسانی: همین که از اول تا حالا گفتیم یعنی من دیگری را دوست داشته باشم بخاطر انسان بودنش نه بخاطر اینکه مالِ من باشه… نه وقتی که اگه منو قبول نکرد اونوقت دلم بخواد سر به تنِ تو نباشه تیکه تیکه بشی . عشق انسانی یعنی تو هر جا هستی برایِ هر کسی که هستی باز هم از نظر من دوست داشتنی هستی.

 2.   هماهنگی فکری: بتوانیم با هم ارتباط برقرار کنیم یعنی اگه الان من دارم صحبت می کنم هیچکس زبان من رو نمی فهمید هیچ گفتگویی، هیچ ارتباطی، هیچ تعاملی وجود نداشت. حالا چه جوری آدمها با هم ارتباط برقرار می کنند؟ حتما باید هر دو فوق لیسانس ارتباطات اجتماعی باشند؟ نه.. ممکن یک نفر با مدرک دیپلم و یکی با مدرک دکترا بتونند حرفِ هم رو بفهمند. گرچه شایعتر این هستش که سطح متعادل تحصیلات، ارتباطات را بهتر میکند.

 3.   ارتباط عاطفی: یعنی همون دوست داشتنِ ساده که همدیگر رو دوست داشته باشیم یعنی وقتی هستیم از وجود هم لذت ببریم نه اینکه برای هم بمیریم. وقتی هم که نیست جاشو خالی می کنیم آره چه خوب بود فلانی هم الان اینجا بود اما حالام که نیست از این همه آدم که  اینجا هست لذت می برم اما اگر که همه هستند شمع و گل و پروانه … من تو فکرم بی تو عالم صفایی ندارد یعنی من وابسته ام … آنچه که هست.. اگر توانستی لذت ببری خوبِ….کسی می تونه بگه من دوست دارم که دلش برای فرد تنگ بشه اما براش نمیره… جاش خالیِ اما بدون اونم می تونم لذت ببرم .. این ارتباط قلبی اگه سنگین تر شد اون وابستگیِ.. مثلا یک خانمی و آقایی از دوستان… خانمِ می گفت من اینقدر داریوشو دوست دارم…  اونقدر عاشقشم که حتی وقتی میره مطب من تنگی نفس پیدا می کنم از خونه زنگ می زنم بهش می گم عزیزم اجازه بده بیام تو اتاق انتظار مطب همون جا بشینم وقتی ویزیتت تموم شد با هم برگردیم خونه.. کاری ندارم که… اونوقت می دونید اون آقا نسبت به این خانم چه احساسی داشت؟ با زبان بی زبانی می گفت  اینو جدا کنید  از گلویِ من داره خفم می کنه… همچین احساسی داشت چه خانم برای آقا چه آقا برای خانم از این موارد زیادِ تو جامعه ما… این اسمش ارتباط قلبی نیست این وابستگی… این زندانِ….ارتباط قلبی اینه که من وقتی یک ساعت شما رو نبینم نمی میرم ولی اگه یکساعت بعد شما رو ببینم خیلی خوشحال می شم.

4.   هماهنگی جنسی : بسیار مهمِ در زندگی و بر خلاف اون چیزی که در جامعه ما روابط جنسی رو تابو (ممنوع- حرام- نهی)کردند بطور مصنوعی. روابط جنسی یک تابو نیست بلکه بخش بسیار ضروری از زندگی ماست و این تابو کردن روابط جنسی باعث شد که ما بسیار مرض پیدا کنیم جامعه امروز ما مثل جامعه دیکتاتوری اروپاست که فرویدی بلند شد و گفت خیلی از شماهایی که فکر می کنید آدمهایی بسیار عاقل و بالغ و فرهیخته ای هستید نیاز جنسی سرکوفته دارید جامعه امروز ما مثل جامعه ویکتوریایی اروپاست ونیاز به این داریم که یک روزی این تابو رو بشکنیم. روابط جنسی یک انرژی است می تونه هدایت بشه و پروداکتیو بشه یعنی برای ما هنر بسازه برای ما علم بسازه… برای ما ارتباط بهتر بسازه… برای ما معنویت بسازه. روابط جنسی می تونه برای ما معنویت بسازه (کتابهای روسو رو بخونید –یک بخشی داره به اسم عرفانِ روابط جنسی) و جالب اینجاست که آدمها اینقدر این تابو براشون شدید هست که وقتی که دچار مرض این قضیه هستند نمی فهمند مثلا وقتی که ما فکر کنیم روابط جنسی برایِ تولید مثل است نتیجه اش این می شه که گاهی آدمها می ترسند از بارداری و در نتیجه روابط جنسی ناموفقی دارند و خانم دچار ارتباط همراه با درد.. دیس پارونی همراه می شه آقا دچار پری ماچور اجاکولیشن می شه. وقتی که ما فکر کنیم روابط جنسی برای تولید مثل هست نتیجه اش این می شه. درستِه غذا خوردنم برای این هست که ما گشنه نمانیم اما آیا غذا فقط برای این هست که ما گشنه نمانیم پس این همه تنوع این همه تبلیغ برای چیه؟ یعنی غذا خوردن جزئی هست که جدا از نیاز فیزیولوژیک نیاز روانی ما رو هم ارضا می کنه نیاز به هنر ما رو هم ارضا می کنه و آن خانم کتاب آشپزی می نویسه این در واقع داره نقاشی می کنه با غذا و بعد می زاره سر میز. نیاز هنری اش را داره ارضا می کنه.

 وقتی آدم فکر کنه روابط جنسی برای تولید مثل هست یعنی نهایتا تو با درد و من با پری مچور اجاکولیشن اگه منتهی به این بشه که یک فرزند متولد بشه خوبِ…؟ این تابویِ ما رنگ مذهبی نداره ساخته ذهن خودمونِ چرا؟ چون پیغمبر اسلام 1400 سال قبل برای ازدواج دخترش و دامادش گفت حالا بنشینید تا آموزش جنسی بدم. ما باید تک تک چیزهایی که بهمون گفته می شه رو بسنجیم ..خیلی از چیزها باورها و افکاری است که خودمون ساختیم یا پدربزرگ من یا پدربزرگ شما و خودمون داریم این باورها را بدون اینکه ریشه یابی بکنیم یکسره تکرار می کنیم

. این با این هماهنگِ یا یا این تعارض داره.. تفکر نقاد یکی از اون حالتهایِ زندگی هستند چون وقتی ما نقد نمی کنیم سالهایِ سال این چیزها نسل اندر نسل انتقال پیدا می کنند و ما آدمها باورش می کنیم. هماهنگی جنسی یکی از ضروریاتِ ازدواجِ. لذت بردن از ارتباط جنسی یکی از ضروریاتِ ازدواجِ

.متاسفانه در جامعه ای که ازدواج صورت می گیره و برایِ امنیت اقتصادی و یا برای اینکه مردم پشت سرش حرف نزنند که این چرا ازدواج نمی کنه تن به ازدواج می دهند و گاهی بدون اینکه تمایلی به ازدواج داشته باشند و گاهی ازدواج را مثل یک وظیفه نگاه می کنند آنها نمی توانند از این کار لذتی ببرند چون اینجا یک وظیفه ایِ که در مقابلِ یک آقا وقتی پول می یاره خونه من باید سرویسِ جنسی بدهم. یک جور روسپیگری غالب شده در مقابلِ این که به من می رسی من باید به تو سرویس جنسی بدهم و بعد دیگه خودش لذتی نمی بره و از این بدتر… وقتیِ که می گه من احساس می کنم که ارتباط جنسی همسرم مثل ادرار کردنشِ … تَنِش داره و باید تخلیه بشه و احساس من اینِ که من تبدیل به دستشویی شدم.؟چقدر زندگی برای همچین کسی وحشت آوره ؟در ازدواج باید لذت جنسی باشه. تابو نیست هر کسی گفته لذت بردن جزو ممنوعیت هاست لذت نبردن از این، مثل این می مونه که من سفره ای برای شما پهن کنم و بعد بگم هر کسی نخوره منو خوشحال کرده و اگر من آدمی باشم که بخشنده باشم آدمی باشم که از لذت بردنِ میهمان من هم لذت ببرم وقتی ببینم کسی با بَه بَه و چَه چَه داره می خوره خوشم می یاد.

 نه کسی که با بی میلی  بگه من که خوشم نمی یاد ولی حالا که غذا پختی و زحمت کشیدی یک دو قاشقم من می خورم. بنابراین هماهنگی جنسی و لذت بردن از رابطه جنسی خودش بحث بسیار مهمی است که قبل از ازدواج باید حل بشه. و اگر با کسی می شینید و غذا می خورید و از غذا خوردنِ با هم لذت می برید در توازنِ با اینکه شما می تونید با اون لذت جنسی داشته باشید اما اگر دو نفر زن و شوهر که با هم نامزدن وقتی با هم غذا می خورن اینقدر استرس دارند که هی قاشق و چنگال از دستش می افته و اصلا نمی فهمه که چی خورد. یا خیلی وقتها خانمه که داره می ره مسافرت آقا دو سه کیلو چاق می شه.. این چی رو نشون می ده؟ اون نمی تونه با خانمش هماهنگی جنسی داشته باشه خیلی وقتها از خیلی چیزها، چیزهای دیگه ای تداعی می شن از خیلی چیزها می شه چیز دیگه ای رو فهمید… نیازهای جنسی با غذا خوردنِ با هم در توازنِ. و آقایی که تنهایی می ره رستوران، با دیس غذا می خوره با خانمش که می ره نه، این چی رو می رسونه…؟ اینکه ممکن با خانمش هماهنگی جنسی نداشته باشه… برعکس بعضی زن و شوهرها می بینید با هم که غذا می خورن بیشتر لذت می برن وقتی جدا از هم هستند. هدف از ازدواج چیه؟داستانِ شیرینِ زندگی است. (کتاب پیامیر جبران خلیل جبران) نگارش یافته توسط ثابت    

۱ دیدگاه

مروری بر خلاقیت و نوآوری

خلاقیت به عنوان توانائی تولید پی آمدهای ارزشمند به شیوه ای نو و بدیع ، مبحث گسترده ای است . افراد خلاق صرفاً به شیوۀ نو و بدیع فعالیت نمی کنند ، بلکه پی آمد رفتارشان نیز مناسب و سودمند است .
این گونه به نظر می رسد که وجود هوش برای خلاقیّت لازم و ضروری است . به این معنی که داشتن هوشبهر ( IQ) 120 یا بالاتر در افراد خلاق مفید فایده است .

با این وجود ، هوش بالا ، وجود تفکر خلاق را تضمین نمی کند . همچنین ، اندازه گیری خلاقیّت برخلاف هوش بسیار مشکل است . نه به این خاطر که نمی توانیم خلاقیّت را تعریف کنیم ، بلکه از این جهت که خلاقیّت در همه یکنواخت و همسان نیست .
یکی از راهبردهای اندازه گیری خلاقیّت ، بررسی تفکر واگرا است . تفکر واگرا ، یعنی پیدا کردن راههای غیر معمول به هنگام حل کردن مسائل ، یا پیدا کردن چندین احتمال ممکن . سعی کنید به تمام استفاده های آجر فکر کنید . پاسخ های معمولی به این سؤال در برگیرندۀ استفاده های معمول آجر، همانند ساختمان سازی و غیره است . تصور براین است که پاسخ های غیر معمول نشان دهندۀ تفکر خلاق هستند . با این وجود ، شاید این پاسخ ها صرفاً اصالت ( تازگی ) را اندازه گیری کنند .

به غیر از تازگی ، اندازه گیری واقعی خلاقیّت این است که آیا راه حل ها یا پاسخ های احتمالی مناسب هستند یا نه ؟
راهبرد دیگر ، اندازه گیری فرایند های تفکّر دخیل در خلاقیّت یا ویژگی های افراد خلاق است .
این مسأله ما را به این امر رهنمون می کند که خلاقیّت را نه تنها به عنوان تابعی ازشخصیت بلکه به عنوان تابعی از شناخت نیز در نظر بگیریم . همچنین ، شواهدی در دست است که افراد خلاّق آمادگی بیشتری برای ابتلاء به بیماریهای روانی دارند .
                                                                                                    
 مترجم : محمد مجتبی زاده

یک نظر بنویسید

دوست جدیدم

امشب شب جالبیه

میپرسین چرا؟ عجله نکنید

داشتم درباره مطلبی جستجو میکردم که ناگهان یه پی ام رسید و ازم خواست آشنا بشیم . مثل همیشه که ON هستم جواب دادم و ناگهان یکی از اتفاق های مثبت که ممکنه هر 1 هقته یکبار برام اتفاق بیفته افتاد .

میدونید که همیشه از آشنایی با افراد صاحب فن لذت بردم . پس تا حالا مطمئنا به هدف نزدیک شدین !!؟

درسته . امشب با یک عکاس که قبلا دید مختصر و محوی دربارشون داشتم (گمونم تو یکی از سایت ها دیده بودم و یا در نمایشگاهی … نمیدونم دقیق) آشنا شدم و از همه جالب تر اینکه ایشون هم استانی خودم هم هستن . (وااااای!!!!)

و حالا معرفی ” مرتضی خرمی” بی شک نمونه عکساشون رو دیدن . فتو دات نت و نمایشکاه های مختلف .(یکی از نمونه تصاویر ایشون همین پایینیه هستش )

1204391565.jpg

اینم از امشبمون . واقعا لذت بردم از مصاحبت با یه متخصص .اونم عکاسی که همیشه در کنار موسیقی ,  امید داشتم روزی هنرمندانه توش فعالیت کنم . (البته ماهی رو هر موقع از آب بگیری تازس …! ).

میبینید هر از چند گاهی دیدن افرادی که طعم شیرین هدفمند بودنو به ادم میچسبونن چقدر دلنشینه ؟

تا بعد ….. 

۱ دیدگاه

سنگدلی تا کجا !!!!!!!!!!!

مرحوم اخوان ثالث شعر معروفي دارد به اسم «زمستان». اين شعر وارد تاريخ شده و بخش هايي از آن به صورت مثل درآمده است، مانند اول شعري که مي گويد؛ «سلامت را نمي خواهند پاسخ داد» يا قسمت پاياني؛ «نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگين، درختان اسکلت هاي بلورآجين، زمين دل مرده، سقف آسمان کوتاه، غبارآلود مهر و ماه، زمستان است.»به واقع زمستان است. چنان سرد است که گويي همه گونه ها سيلي خورده اند، گويي همه، سنگ تيپا خورده اند.
لطافت از روابط اجتماعي رخت بربسته، حتي بين پدر و فرزندان.
اگر آقاي دکتر بهزادي سردبير اعتماد را خوب نمي شناختم و نمي دانستم که قلبي حساس دارد، به او نفرين مي فرستادم که چگونه طاقت آورده در صفحه حوادث روزنامه يکشنبه مورخه 28 بهمن اين خبر را درج کند؛ «پدري با انگيزه ناموسي دختر14 ساله اش را سنگسار کرد.» خبر آنقدر وحشتناک است که نمي دانم چگونه سردبير روزنامه آن هم دکتر بهزادي اجازه چاپ مطلب را داد، از طرفي چاپ نشدن مطلب هم عمق فاجعه را از بين نمي برد. چاپ اين مطلب اشک هاي زيادي را بر صفحه روزنامه اعتماد سرازير کرد. مطلب از اين قرار است؛ پدري با انگيزه ناموسي دختر خود را با همدستي مردي ديگر سنگسار کرد. آيا باورکردني است که پدر، پناهگاه و ملجاء فرزند، دختر 14 ساله اش را در سني که آغاز جواني اش بود، اين گونه نامردانه به قتل برساند. به گوشه يي از گفته هاي اين مرد توجه کنيد؛ تصميم گرفتم سميه را بکشم و خودم را از اين ننگ نجات دهم(در کدام دادگاه ثابت شده بود که اين دختر عملي انجام داده است؟) بالاخره مصمم شدم وي را سنگسار کنم اما از آنجا که به تنهايي از عهده اين کار برنمي آمدم از يکي از دوستانم کمک خواستم و… ( اعتماد يکشنبه 28 بهمن) ديگر نمي توان از متن خبر نوشت، هر قلبي اندازه يي توان و تحمل شنيدن شدايد را دارد. نمي دانم چگونه افرادي پيدا مي شوند که دست به چنين اعمالي مي زنند. يک لحظه تصور کنيد؛ دختري 14 ساله در طول مسير، به گفته پدرش وحشت زده، توسط پدر و چند مرد به خارج از شهر برده مي شود، ناگهان خود را وسط چند مرد مي بيند و اين «مردان آبرودار» براي حفظ آبروي خانوادگي او را سنگباران مي کنند. آيا صحنه يي از اين دردناک تر مي توان يافت؟ به گفته مرحوم اخوان؛ حريفا، گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده، به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندوه، پنهان است. اين مرد مدت ها دنبال نوع مجازات جرمش بوده و به يقين از قانون اطلاع دارد، او سنگسار را مجازات شرعي دختر خود فرض و انجام آن را وظيفه تلقي مي کند و مي داند برابر ماده 220 قانون مجازات اسلامي که مقرر مي دارد؛ پدر يا جد پدري که فرزند خود را بکشد قصاص نمي شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد، فقط بين سه تا 10 سال در زندان خواهد ماند و ديه هم نمي پردازد چون ورثه مقتول فرزندان او هستند که جرات مطالبه ديه را ندارند، او حتي مي تواند به استناد تبصره 2 ماده 295 قانون مجازات اسلامي به اعتقاد اينکه دخترش مهدورالدم است ديه را هم از خود ساقط کند. او به يقين پرونده قتل هاي محفلي کرمان را در روزنامه ها خوانده و از سرنوشت 6 نفر قاتلي که 5 نفر را کشتند با اطلاع است. او حتي مي تواند در دادگاه شعار هم بدهد که از آبروي خانوادگي اش دفاع کرده است. لايحه جديد قانون مجازات اسلامي را ورق مي زنم، آنقدر به هم ريخته است که قادر به پيدا کردن موضوع نمي شوم تا ببينم در لايحه جديد چه نوع مجازاتي براي اين جرم در نظر گرفته شده است، شيوه جديد تدوين لايحه مانع از آن شد که ببينم براي اين نوع اعمال چه مجازات هايي در نظر گرفته اند. اگر مجازاتي که در قانون فعلي مجازات اسلامي آمده است، نص صريح است، بر عهده فقها است که شرعاً اظهارنظر کنند و اگر نظري فقهي است که به عنوان نظر غالب پذيرفته شده، بايد به نظريات ديگر فقها رجوع و نظري را که به واقعيت نزديک باشد به عنوان قانون، لازم الاجرا کرد.

یک نظر بنویسید

گفت وگوي اعتماد با دو عضو هيات مذهبي اعزامي انگليس به ايران

گروه سياسي، مريم جمشيدي؛ گفت وگوي اختصاصي اعتماد با دو تن از شخصيت هاي مسلمان انگلستاني پس از آن فراهم شد که حدود دو هفته پيش هياتي هفت نفره به عنوان نمايندگان تشکل هاي بلندپايه مسلمان انگلستان چند روزي را ميهمان ايران شدند تا به گفته خودشان سعي در حل
سوء تفاهم هايي کنند که ميان دو دولت و مردمان شان وجود دارد. اين گروه که براي اولين بار به ايران سفر مي کردند به دعوت وزارت خارجه کشورشان به تهران آمدند. آنها اگرچه تاکيد دارند بيشتر حامل پيام فرهنگي و اجتماعي هستند اما اميد دارند با اين ابتکار گام هاي بعدي توسط ديپلمات ها جهت بهبود تنش هاي سياسي ايران و بريتانيا برداشته شود. درباره نگاه متقابل اروپايي ها و مسلمانان به يکديگر با دو تن از اعضاي اين هيات گفت وگويي را انجام داديم. رقيه جراج مدير نهادي مدني است که به جوانان خدمات مشاوره يي ارائه مي دهد. او شيعه و در عين حال عضو هياتي است که مشاور دولت در امور مسلمانان هستند. جهانگير ملک نيز مدير سازمان امداد اسلامي لندن است. وي اگرچه سني مذهب است اما وقتي که از تجربه حضور در حرم ائمه حرف مي زند چنان با احساس حسش را تشريح مي کند که دوستانش به او مي گويند تو بايد يک شاعر مي شدي…

- چطور شد که ايران را براي انجام اين سفر انتخاب کرديد؟

ما در واقع به ايران دعوت شديم و از طرفي هم وزارت خارجه انگلستان تسهيلاتي را براي ما فراهم کرد تا امکان اين سفر مهيا شود. خود ما نيز خيلي علاقه مند بوديم که بتوانيم به ايران سفر کرده و بازديدي داشته باشيم.

- اين دعوت به طور مشخص از طرف چه کسي انجام شده است؟

نسبت به انجام اين سفر هم از سوي وزارت خارجه بريتانيا و هم وزارت خارجه ايران ابراز تمايل و علاقه شده بود ولي دست آخر وزارت خارجه انگلستان اسباب اين سفر را فراهم کرد. کاري که وزارتخانه کشور ما به طور معمول و منظم انجام مي دهد آن است که هيات هاي مسلمانان بريتانيا را به کشورهاي مختلف اعزام مي کند و اين جزء برنامه هايشان است. در واقع ايده اصلي اين بازديدها به خاطر سوء برداشت هايي بود که در مورد مسلمانان ايران و بريتانيا وجود دارد.

- چه کشورهايي براي اعزام گروه هاي دوستي مسلمان برگزيده شده اند و تاکنون خود شماها از چه کشورهايي ديدار داشته ايد؟

اين سومين سفر ما است. قبلاً به پاکستان و سودان سفر کرده ايم، اما دوستان ديگر به جاهاي ديگر اعزام شده اند. به طور کلي در دو سال گذشته اين گروه ها 30 کشور را مورد بازديد قرار داده اند.

- طي مدت حضور در ايران، ديدار با چه مسوولان و افرادي در دستور کارتان قرار داشت؟

از روزي که وارد شده ايم سفر يک روزه يي به مشهد داشتيم که زيارت حرم امام رضا(ع) و بازديد از موزه و دانشگاه آستان قدس رضوي از جمله برنامه هايمان بود. همچنين با حجت الاسلام تقوي رئيس سياستگذاري ائمه جمعه، آيت الله تسخيري دبيرکل مجمع تقريب مذاهب اسلامي، دولتيار مديرکل اروپاي غربي وزارت خارجه، مصطفوي رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و نهاونديان رئيس اتاق بازرگاني ايران گفت وگو کرديم. بازديد از حرم مطهر بنيانگذار انقلاب و سفر به قم و ديدار با برخي مراجع اين شهر يعني آيت الله مکارم شيرازي و نوري همداني، بازديد از مرکز فقهي ائمه اطهار که توسط آيت الله فاضل لنکراني بنيانگذاري شده ، کتابخانه مرعشي نجفي و مدرسه فيضيه قم بخشي ديگر از برنامه هاي سفرمان به ايران بود.

- طي ديدار با افرادي که ذکر کرديد حول و حوش چه مسائلي صحبت شد؟

در اين سفر سعي کرديم به عنوان يک پل ارتباطي ميان مسلمانان انگلستان و ايران عمل کنيم، لذا در ديدار با مقاماتي که داشتيم درباره مسائل مسلمانان بريتانيا، نگاه ايران، ايران به اروپا و نگاه انگليس به ايران صحبت کرديم. يکي از اين مقاماتي که با او گفت وگو داشتيم خيلي زيبا عملکرد اين سفر را توصيف کرد و آن اينکه ما مثل يک پنجره عمل مي کنيم؛ پنجره يي که اين فرصت را به مسلمانان بريتانيا مي دهد تا به داخل ايران نگاه کرده و همچنين اين امکان را مهيا مي کند تا ايرانيان نيز با وضعيت مسلمانان انگلستان از نزديک آشنا شوند. به طور کلي محوري که مذاکرات حول آن متمرکز بود، برقراري ارتباط بيشتر و مفاهمه و تماس بيشتر بين ايران و مسلمانان بريتانيا بود. يکي از گزارشاتي که ما ارائه کرديم طرح وضعيت مسلمانان کشورمان است و اينکه به عنوان مثال چهار نماينده مجلس عوام انگلستان مسلمان هستند. يازده نفر هم در مجلس اعيان مسلمانند و در عين حال ارتباطات ديگري که دولت انگلستان با جامعه مسلمان برپا کرده است؛ بدين گونه که دولت به تازگي يک هيات مشورت با مسلمانان تشکيل داده که ارتباط مستقيم با دولت داشته و آن را مشورت مي دهند.

- اين هياتي که از آن سخن مي گوييد از چه زماني تشکيل شده است؟

در واقع اين يک طرح تازه بود که اواخر سال گذشته ميلادي يعني کمتر از سه ماه پيش ارائه و پيگيري شد. هجده نفر عضو دارد که دو نفر از اعضاي اين هيات مشورتي در گروه ما قرار دارند.

-شما از اين پنجره يي که گفتيد ايران را چطور کشوري مي بينيد؟

راستش مقدار زيادي اطلاعات منفي، تصاوير نادرست و گاهي اوقات نامشخص از ايران بيرون مي آيد و شايد مقدار زيادي از علت اين امر، آن باشد که ما درباره خيلي از مسائل، مستقيماً از زبان خود ايراني ها چيزي نشنيده ايم. در مورد تصاوير منفي که وجود دارد براي مثال مي توان به مساله تروريسم و تصويري اشاره کرد که از ايران در اين رابطه ترسيم مي شود. يا گروه هاي اقليتي که اعمال تروريستي در ايران مرتکب شده اند ولي در خارج از کشور تصوير متفاوتي از ايران ارائه مي دهند. به همين خاطر ما به انجمن نجات (افراد جدا شده از مجاهدين خلق) در تهران رفتيم و ملاقاتي با اعضاي اين انجمن داشتيم. در عين حال ما متوجه شديم که تصاوير نادرستي از وضعيت مسلمانان بريتانيا در ايران وجود دارد. مثلاً برخي افراد که با آنان صحبت مي کرديم به اين مساله اشاره مي کردند که حجاب هم در انگلستان قرار است برداشته شود و مسلمانان حق استفاده از آن را نداشته باشند يا موضوع فعاليت زنان در انگلستان که تصاوير نادرستي از آن در ايران وجود دارد، در حالي که حجاب در کشور ما کاملاً آزاد است و در حوزه هاي کاري، اجتماعي و سياسي مسلمانان کاملاً آزاد هستند و از حقوق کاملاً يکساني با ديگر شهروندان بريتانيايي برخوردارند.

اين درست نخواهد بود که بگوييم در جامعه انگلستان نسبت به مسلمانان بردباري و مدارا وجود دارد چرا که مسلمانان جزيي از جامعه بوده و حضوري فعال و موثر دارند. در انگلستان دوازده موسسه امدادرساني مسيحي وجود دارد که در سطح وسيعي فعاليت دارند. سازمان امداد اسلامي در کنار آنها به عنوان سيزدهمين موسسه فعال است و وقتي که يک فاجعه انساني رخ مي دهد همه همراه با يکديگر کمک مي کنند چه آن اتفاق زلزله بم باشد يا سونامي يا حادثه کشمير، البته قصدم اين نيست که بگويم همه چيز عالي است. قطعاً ما هم با چالش هايي مواجه مي شويم به خصوص وقتي که مثلاً در لندن يک سال و نيم پيش بمب گذاري هاي تروريستي اتفاق افتاد، اما آن چيزي که اهميت دارد اين است که ما در جهت بهبود شرايط حرکت مي کنيم و در عين حال کمک لازم را دريافت مي کنيم. به هر حال جامعه مسلمانان بريتانيا حضورش فعال و موثر است.

-يکي از اهداف سفر شما به ايران رفع سوءتفاهم ها و ارائه پيام درست به ايران است. در صحبت ها اين سوءبرداشت ها را بيشتر در ابعاد فرهنگي و مذهبي مطرح کرديد. مي خواستم بپرسم آيا در زمينه هاي ديگر حامل پيامي بوده ايد؟

ما به هر حال نمايندگان گروه هاي مختلف و جريانات متعدد در انگلستان هستيم و خب هدف اصلي، هدف سياسي نيست. اگرچه نهايتاً از طريق ارتباط نزديک فرهنگي و مذهبي مي توان دستاوردهاي سياسي هم داشت.

ما به عنوان مسلمانان انگليس در واقع دغدغه هايي نسبت به وضعيت برادران و خواهران مان در ايران داريم و در عين حال براي ما اهميت دارد که ساير مسلمانان از چه موقعيتي برخوردارند. از اين رو خيلي درست نخواهد بود چنانچه بگوييم اهداف سياسي در اين سفر وجود دارد اما واقعيت اين است هرچه ارتباطات بيشتر باشد، نهايتاً دستاوردهاي سياسي نيز حاصل خواهد شد.

-هرچند روابط ديپلماتيک ميان ايران و بريتانيا وجود دارد اما واقعيت اين است که عملاً اعتمادي ميان دولتمردان دو کشور وجود ندارد. به خصوص که مساله هسته يي ايران برقراري اين اعتماد را به طور کامل تحت الشعاع قرار داده است. فکر مي کنيد شما به عنوان گروه دوستي مسلمانان بريتانيا چه نقشي مي توانيد در اين رابطه ايفا کنيد و آيا اصولاً اينگونه اقدام ها کارساز است؟

همين که وزارت خارجه انگلستان شرايط انجام اين سفرها را فراهم مي کند نشان دهنده آن است که از آن طرف تلاش هايي دارد صورت مي گيرد تا اين اتفاق در نهايت بيفتد و ارتباط و مکالمه و درک مشترک پيش آيد و تغييرات در نگاه سياسي دو کشور رخ دهد. آقاي تسخيري نيز در ملاقات شان به اين نکته اشاره کردند و نظرشان آن بود که بدين شيوه شرايط براي گفت وگوهاي بيشتر تسهيل مي شود. بنابراين وظيفه ما در اين مرحله چنين ايجاب مي کند و بعد از آن برعهده ديپلمات هاي دو طرف است که بتوانند براساس مقدمه يي که ايجاد شده، وضعيت را بهبود بخشند.

-توقع و انتظاري که از انجام اين سفر داشتيد چگونه بود؟

همان طور که گفتيم اين اولين ديدار ما از ايران است. برنامه يي هم که به دست ما دادند برنامه يي است که وزارت خارجه ايران آن را تهيه و تنظيم کرده است و متاسفانه ديدار با نهادهاي مردمي در اين برنامه منظور نشده بود تا ملاقات هايي در سطح جامعه داشته باشيم. ما خيلي تمايل داشتيم ملاقات هايي در حوزه هايي صورت مي گرفت که مردم بيشتر به آنجا مراجعه مي کنند. با اين حال به نظر من ايران درست مثل يک گنجينه است که چيزهاي باارزشي دارد تا به دنيا نشان دهد اما واقعيت اين است که اين گنجينه درون يک صندوق پنهان شده و به چشم نمي آيد ولي اگر ارتباط گسترده يي به وجود آيد و فرصت شناخت بيشتر فراهم شود قطعاً ارزش واقعي اين گنجينه مشخص خواهد شد.

- با اين حساب وضعيت جامعه ايران را چطور ارزيابي مي کنيد؟

بنابر آنچه گفتم شايد ما در جايگاهي نباشيم که بتوانيم در اين باره صحبتي کنيم چرا که همان طور که اشاره شد ديداري با گروه هاي مردمي صورت نگرفت و ما نتوانستيم ارتباط مردمي داشته باشيم، البته محدوديتي هم برايمان ايجاد نشد اما از آنجا که مدت سفر کوتاه و برنامه ها فشرده بود عملاً فرصت لازم جهت ارتباط با نهادهاي مردمي ايران هم نبود.

-در اين سفر چه چيزي براي شما خاطره انگيز شد؟

جراج؛ شايد آن چيزي که مرا به خود جذب کرد زيبايي هاي طبيعي ايران است؛ کوه هاي برف گرفته يي که هر وقت از پنجره هتل نگاهم به آن مي افتاد، محو زيبايي اش مي شدم. چيزي که در شهر لندن و ميان فضاي فشرده شهري اصلاً وجود ندارد.

ملک؛ آنچه شما پرسيديد باعث شد تا من به چيز خوبي فکر کنم و آن را درباره چهره مردم ايران به ياد بياورم. اگرچه ارتباط ما در ايران با مردم کم بود اما در برخورد با ايراني هاي مقيم اروپا يا امريکا مي شنيدم که خونگرم هستند و اين موضوع چيزي بود که به عينه در سفر ديدم و تجربه کردم. به عنوان مثال در هواپيما که بوديم مسافر بغل دستي ام پرسيد کدام شهر مي رويد و وقتي گفتم به قم هم سفر خواهيم داشت بلافاصله آدرس را روي کاغذ نوشت و گفت که مي توانيم ميهمان او باشيم. برايم خيلي جالب بود چرا که اگر سال ها در انگلستان سفر کنيد شايد به چنين صحنه يي برنخوريد.

- و به عنوان آخرين سوال دوست دارم از حس و حال تان در زيارت امام رضا(ع) بگوييد.

جراج؛ به عنوان يک شيعه تجربه بسيار ارزشمندي برايم بود. احساسات و عواطفي که مردم نشان مي دادند و فضاي روحاني حاکم در حرم همگي بسيار

دوست داشتني بود و حس بسيار قوي به من داد.

ملک؛ جهت گيري و مذهب در اينجا خيلي مهم نيست. من هر جايي که مزار فردي در آن قرار داشته باشد که به خدا نزديک است را، زيارت مي کنم، به آنجا مي روم، نماز مي خوانم، دعا مي کنم و کلاً تجربه شيريني برايم است. تجربه فيزيکي اش لمس ضريح است اما تجربه معنوي اش نزديکي بيشتر به خداست. وقتي به عراق رفته بوديم از مسوولان مربوطه خواستم تا مرا به کربلا ببرند. بنابراين به نظرم مهم نيست که چه مذهبي داشته باشي بلکه مهمتر از آن توجه به اصل نزديکي به خداست.

یک نظر بنویسید

بخوانید و اشتیاق شوهر خود را صد برابر کنید !

http://www.centergistic.com/images/happy%20man.jpg

قاعده طلايي اول: روش‌هاي شش‌گانه براي افزايش شوق و اشتياق شوهر:
من شخصا اعتقاد دارم كه قواعد طلايي نتايج فوق‌العاده خوبي به بار مي‌آورد چرا كه در بسياري از موارد شاهد نتايج رضايت‌بخش و قابل قبولي بوده‌ايم. به دختران و زنان جوان كه تازه ازدواج كرده‌اند، توصيه مي‌شود كه اين اصول، در افزايش عشق، علاقه، اشتياق و نيل به موفقيت در هر مردي موثر است.
الف – راجع به شغل خاص خود و رشته‌هاي وابسته به آن هرچه بيشتر مي‌توانيد اطلاعات جديدي كسب كنيد و رابطه‌اي را كه كارها و وظايف مربوط به شما با هدف كلي را نگاه مي‌‌دارد، مورد مطالعه قرار دهيد.
ب – هدفي را انتخاب كنيد و به آن پايبند شويد.
پ – هر روز چند حرف نشاط‌آور و شادي‌بخش به خود تلقين كنيد.
ت – طرز فكري را كه مبتني بر خدمت به ديگران است، در خود ايجاد كنيد.
ث – با اشخاص علاقه‌مند و پرشور معاشرت كنيد.
ج – خود را به اجبار و يا به طور مصنوعي به حرارت و شوق بيندازيد. آن وقت اين احساس حقيقتا در شما به وجود خواهد آمد.

 

مشاهده ادامه مطلب ….

یک نظر بنویسید

شما قصد دارید فضای درایوتون رو افزایش بدین؟

بعضی از نرم افزارهای مربوط به پارتیشن بندی روی ویندوز ویستا کار نمیکنه اما ویندوز ویستا خوشبختانه برنامه ای به اسم Disk management داره که میتونه به شما در کار کردن با پارتیشن ها کمک کنه.شما قصد دارید فضای درایوتون رو افزایش بدین به ترتیب زیر عمل کنید:1- Start رو کلیک کنید
2- وارد Control panel بشید
3- System and Maintenance رو انتخاب کنید
4- administrative tools رو کلیک کنید

5- computer management رو کلیک کنید و بعد Disk management رو انتخاب کنید.
با شکلی شبیه به شکل زیر مواجه میشید. و در این برنامه امکان حذف، اضافه، تغییر سایز، فرمت کردن پارتیشن ها رو دارید. مثلا ما میخوایم درایو E که 8 گیگ فضا داره رو افزایش بدیم و تو این مثال از فضای Disk1 استفاده میکنیم که به E اضافه کنیم

6- روی درایو مورد نظرتون راست کلیک کنید و Expand رو انتخاب کنید
7- یه پنجره باز میشه شما Next رو کلیک کنید.

8- حالا یه پنجره دیگه باز میشه که میتونید از فضاهای خالی پارتیشن های دیگه بردارید و به درایو مورد نظرتون اضافه کنید.
ما میخواستیم از E رو از 8 گیگ ارتقا بدیم. اینجا تمام فضای خالی Disk1 به درایو E اضافه میشه و چون تنها این مورد وجود داشته ویستا خودش انتخابش کرده اما اگر باز هم وجود داشته باشه در قسمت Available لیست میشن که شما میتونید انتخابشون کنید.
اگر میخواید به اندازه مشخصی از یک پارتیشن بردارید و به پارتیشن دیگه اضافه کنید در قسمت Select amount of space in M.B میزان مورد نظرتون رو وارد کنید و بعد از اطمینان Next رو کلیک کنید.

9- با پنجره مبنی بر تایید کارهایی که انجام دادین مواجه میشید که در صورت اطمینان از نحوه عملکردتون دکمه Finish اگر نیاز به تصحیحات دارید دکمه Back و دوباره از اول و در صورت انصراف Cancel رو انتخاب کنید.
10- زمانی که مراحل کار با موفقیت طی شد مجدد وارد Disk management بشید و ببنید که فضای مورد نظر افزایش پیدا کرده یا نه
الان تو این شکل درایو E که 8 بود شده 16

تموم شد Disk management رو ببندین.

منبع

یک نظر بنویسید

نوشته‌های قدیمی‌تر »