سلام . امروز در این پست میخوام درباره افرادی صحبت کنم که چند روز اخیر مواجهه بیشتری با انها داشتم . بله یک موضوع روزمره . مطمئنا شما در ارتباطاتتون با افرادی مواجه شدین که دست به انکار واقعیت ها میزنن.افرادی بدبین , عجول و مصر به اثبات مواردی که تنها در فکر انها با ارزشه و سندی برای اثبات حقانیت آن نیست. .حالا این واقعیت ها ممکنه در موضوعات مختلف بسته به سیستم زندگی شما و محیط اطرافتون وجود داشته باشه .

وقتی بیانی به نام ” واقعیت” رو مطرح میکنم , فرا معنای لغتی , منظورم عنوانی هست که روش تحقیق شده و حالا اثبات گردیده .به عنوان یک اصل اثبات شده , طرفدار داره و صاحب نظر . والی اخر ….
من در ارتباطاتم خیلی برخورد داشتم با افرادی بدبین که با مطالعه چند کتاب در زمینه های موضوع مورد نظر خودشون رو صاحب نظر فرض کردن و حالا امدند تا خیلی شدیدتر از یک محقق بنام , در این موضوع , ایده ای رو مطرح کنند .آنها بر مبناي شواهد اندكي يا بدون دليل شك ميكنند و از تزریق این شک لذت میبرند. آنها اغلب، خشك، انتقاد كننده از ديگران و ناتوان در همكاري كردن با ديگران هستند گرچه خودشان مشكل بزرگي در پذيرش انتقاد از ديگران دارند. آنها ممكنه ديگران را به علت نقاط ضعفشان مورد سرزنش قرار دهند.اینها همه بر گرفته از بدبینی حاکم بر روح اینها میتونه باشه !
این افراد همیشه در اضطراب این هستند که ایا روزی خواهد رسید که دیگر نتوانند در برابر خیل سرزنش هایی که به دلیل کتمان حقایق به انها وارد است طاقت بیاورند ؟ كسي كه چنين حملههايي به ديگران ميكند متوجه نيست كه خود را در معرض چه تحقيرهایی قرار میده و البته اين كار را خيلي به حق ميدونند. آنها اغلب احساس ميكنند كه توسط شخص يا اشخاص ديگر مورد آسيب عميق و برگشت ناپذير قرار گرفتهاند حتي وقتي كه هيچگونه شاهد عيني براي اين مدعا وجود ندارد.به عبارتی فرد و یا افراد با مشاهده دلایل مبرهن و دقیق باز اقدام به انکار و پاک نمودن صورت مسئله مینمایند .این موضوع بی شک محلی برای بررسی مسائل روانی این افراد است.

تنها قصد این افراد تغيير وضعيت پيرامون از طريق اَعمال افراطى در بیان عقاید و زیر سوال بردن حقایق، و آن هم بدون پشتوانه فكرىِ غنى،هست . آنها با حساسيت بخشيدن به اين اتفاق پيام خود رو در سطح مخاطبان گسترش مى دن.ويژگي اصلي اختلال شخصيت این قشر، بياعتنايي و تجاوز به افکار اثبات شده ديگران است كه از نوجواني آغاز شده و در بزرگسالي بصورت وحشتناک راه رو برای تحقیق و بررسی و کنکاش منطقی بر روی فرد مبنده . فريبكاري و تقلب , سر در گم نمودن افراد , حاشیه رفتن ها و ارائه موضوعات پیچیده در لابلای بحث ها ، ويژگيهاي محوري اين اختلال هست. اين الگو بقدری زمینه فعالیت داره که میتوان در قلمرو جامعه ستيزي، اجتماع ستيزي نيز ان رو بحث و بررسی کرد .
همون طور که اشاره ای کردم با توجه به اقلیت این قشر فکری , به عقيده انها كسانى كه مى خواهند هواخواهان زيادى داشته باشند از جلب توجه استفاده مى كنند اما اندکی بعد رویه انها به يك مشكل روانى تبديل مى شود.چرا که ریشه ای روانی در اون موج میزنه و هر آن در انتظار بروزه.مشکلی که در هر لحظه به دنبال یافتن زمینه ای برای بیان مطلب خود هستند . مطلبی که افراد برجسته و صاحب نظر انرا رد کرده اند ! . فرويد مى گه: اگر غرايز ارضا نشود همه چيز براى شخص غيرقابل تحمل مى شود؛ نمیخوام موضوع رو به غریزه ربط بدم ولی میخوام بگم که هر نوع مشغولیتی که در ذهن این نوع افراد باشه و نتونه به این سوال فکریش جواب در خور تاملی رو ارائه کنه یا ازش فرار میکنه و یا مخالفت و ستیز کورکورانه .به عبارتی بیانش و بررسیش از جانب دیگران و ارائه منطق مستدل برای تفکر اون , فرد رو وادار به یه واکنش غیر قابل تحمل میکنه .جالب اینجاس این افراد این موضوع رو به مخاطب منطقی خودش نسبت میده و طاقت ادامه زیر سوال رفتن تفکراتش رو نداره !!
میشه گفت افرادي که با سیستم های فکری منظم و اثبات شده مخالفت می ورزند و ميخواهند برخلاف خواستهها و شرايط ديگران رفتار کنند، مشکل ديگري دارند که حتما بايد در ضمیر دورنی و گذشته انها بررسی و تامل نمود . اين افراد به دلیل قرار گرفتن در بخش کم توجه جامعه و منزوی شدن افکارشان داراي مشکلاتي در زمينه اعتماد به نفس و عزت نفس هستند که به صورت ميانبر و کاذب اقدام به کارهايي ميکنند که به ديگران قاطعيت و توانايي در دفاع از مطلب و تفکر خود و اعتماد به نفس خود را ( و نه قشر و مکتب فکری , به دلیل عدم تسلط و ضعف فکری خویش) نشان دهند. ریشه یابی این مسئله رو کاملا دارم بررسی میکنم و در حال مطالعه بیشتر هستم . اما قدم اول و نگاه اول رو بنظرم باید در سیستم خانوادگی و جوامع کوچکتر و نهایتا تاثیر انها بر زندگی فرد مورد نظر ما جستجو کرد. چرا که سنگینی علت به احتمال زیاد در عدم توجه به شخصیت , افکار و عدم مشارکت دادن این افراد در امور مختلف بوده و یا در نگاهی دیگر فرد برای انتخاب و تصمیم گیری دسترسی به منابع صحیح نداشته و در نگاهی دیگر ممکنه اون فرد اصلا روش تحقیق صحیح رو نمیدانسته هر چند منابع به اسانی در دسترس وی بوده اند .

دید اول من در بررسی چنین افرادی، در نیاز شدید به مطرح شدن افکار منزوی و اقلیت پسند این افراد خلاصه می شود . موضوع فوق موجب میشه تا فرد برای راضی نگه داشتن خود و درون اش که بشدت درگیر شکاکیت های بی جواب است , چشم رو بر روی تمامی حقایق اثبات شده ببنده و در جدالی با وجدان و درون خود که بر گرفته از همان حس مطرح نشدن و یا پاسخ نداشتن موضوعات فکریست , خط قرمزی بر روی تمام اونها کشیده و دیدگاه نامعتبر و غیراستناد خود رو جایگزین مطلب فوق کنه ! این یکی از بهترین روش های قانع نمودن وجدان (البته بهتر است بگم کشیدن پارچه ای بر روی حقیقت در نزد وجدان ) است که فرد رو از عذاب درونی نجات میدهد .کاملا بدیهی ست با استفاده از این روش موفق خواهد شد خودش رو متمایز کرده و نظر اجتماع رو به خود جلب کنه .البته به نظر من این جلب توجه تنها ارمغانی که خواهد داشت جمع کردن تعدادی از افراد مشابه خود و دل خوش نمودن جمع به صحت افکار و مشاهده تایید همفکران اندک است .همانند فرد بت پرستی که موقع ارتکاب گناهی در اندیشه فکری خود روی بت رو پارچه ای میکشه تا بت شاهد انجام گناه وی نباشه . با بررسی بیشتر در زندگی شخصیی چنین افرادی میشه این موارد رو هم آشکار نمود که نبود زمینه های راهنمایی و مشاوره در راستای فکری حاکم و غالب , نیز میتونه رشد این نوع احساسات داغ و افکار حقیقت ستیز رو سرعت ببخشه .
علل بروز چنین شخصیت هایی که فقط اطرافیان اقلیت خود رو میبینند و قادر به درک تفکرات قشر عظیم جهانی نیستند و نیز راهکار های مقابله با این موضوع اجتماعی رو میذارم برای پست اتی در این موضوع .
کامران گفت
موضوع خوبی رو مطرح نمودید. به نظر من نمیشه در دنیای مجازی این نوع افراد رو به حقیقت نزدیک نمود . همون طور که اشاره کرده بودید درون این افراد و مبارزه اونها با ذهنیت داشتن در اصل موضوع اونها رو از تحقیقات باز میداره و چشمشون بسته میمونه .
در بهترین حالت گمان میکنم این افراد به تحقیقشون جهت میدن .تا دوباره به همان افکارشون برسند و حتما در مناظره ها جایگاه منطقی ندارند .
استفاده کردم .احتمالا برای دیدن پست ادامه مطلب هم بیام .
مهسا گفت
جالب بود .